من او را رها کردم
وچقدر سخت است که
عزیزترینت را رها کنی !!
آن قدر او را دوست دارم
که او را رها می خواهم
رها از تمامی بندهاو زنجیرها!
هرچند او هیچگاه در بند من
گرفتار نبود
و هیچگاه به خاطرهمیشه بودن با او
برای او بندی نساختم....
kamran
پيام هاي ديگران ()
آي آدم ها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد!
يك نفر در آب دارد مي سپارد جان
يك نفر دارد كه دست و پاي دائم مي زند
روي اين درياي تند وتيره و سنگين كه مي دانيد
آن زمان كه مست هستيد از خيال دست يابيدن به دشمن
آن زمان كه پيش خود بيهوده پنداريد
كه گرفتستيد دست ناتواني را
تا توانايي بهتر را پديد آريد
آن زمان كه تنگ مي بنديد
بر كمرهاتان كمربند
در چه هنگام بگويم من؟
يك نفر در آب دارد مي كند بيهود جان قربان
آي آدم ها كه بر ساحل بساط دلگشا داريد
نان به سفره ، جامه تان بر تن
يك نفر در آب مي خواند شما را
موج سنگين را به دست خسته مي كوبد
باز مي دارد دهان با چشم از وحشت دريده
سايه هاتان را از راه دور ديده
آب را بلعيده در گود كبود و هر زمان بي تابي اش افزون
مي كند زين آب ها بيرون
گاه سر، گه پا
آي آدم ها
او ز راه دور اين كهنه جهان را باز مي پايد
مي زند فرياد و اميد كمك دارد
آي آدم ها كه روي ساحل آرام در كار تماشاييد!
موج مي كوبد به روي ساحل خاموش
پخش مي گردد چنان مستي به جاي افتاده ، بس مدهوش
مي رود نعره زنان . وين بانگ باز از دور مي آيد:
« آي آدم ها» ...
و صداي باد هردم دلگزاتر،
در صداي باد، بانگ او رهاتر
از ميان آب هاي دور و نزديك
باز در گوش اين نداها
آي آدم ها...
«نيما»
kamran
پيام هاي ديگران ()
آخه چرا
چرا بايد برای ديدن خورشيد آفتابگردان کاشت........
چراااااااااااا
چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
kamran
پيام هاي ديگران ()
پريشانی مرا يک داروخانه هم خوب نمی کند...
kamran
پيام هاي ديگران ()
عشق بزرگترين سوتفاهم زندگی انسانهاست..
ولی گفته اند که انسان با سوتفاهمها زنده است......
kamran
پيام هاي ديگران ()
گفتن بهار داره مياد....گفتم اينجا که فرقی نداره
گفتن عيد اومده....گفتم سال تحويل بايد خونه باشم
از اونجا اومدم اينجا.....فقط سبزه هاشو ديدم
سال تحويل باز خونه نبودم....اسم عيد رو شنيدم
الان وسطای تعطيلاته....من که هيچی ازش نديدم
آدما آی آدما.......................
جدی ۸۴ رفت؟؟؟
خدا عشقش رو تو دل من ميکاره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
kamran
پيام هاي ديگران ()
تنهايی داغونت ميکنه...حتی با اين همه آدم ......
باز يک شب،يک ستاره ،ومن و تو....
باز آسمون ابريه و ستاره هميشگی من کم نور تر از هميشه است حتی کم سو تر از زمانی که همه جا پر از ابرای سياه بود و با فريادهای وحشتناکشون همه ستاره ها رو فراری داده بودن!! همه جا ساکته ولی حس ميکنم توی يه کليسای قديمی وسط جنگلم ،تنهای تنها ، و همون آسمون سياه و عصبانی داره به روح من شلاق ميزنه...
چه نصفه شب غريبی...اگه نبود ميتونستم اميدوار باشم راه گم کرده ای بيادو با اومدنش تنهايی ترس آور منو بگيره..حتی اگه فقط بخواد خودشو خالی کنه ، بگه و من خوب خوب گوش بدم...بعدش بهش آرامش بدم و اون خالی از هر دغدغه ای با آرامش کامل بره و ندونه اونی که تا صبح حرفاشو شنيده ،فهميده ،اون هم با دلش! و هر کاری لازم بوده براش انجام داده ، خيلی حرفا داشته که بهش چيزی نگفته! شايد اصلا برای اون مهم نبوده بفهمه تو دلش چی ميگذره...مهم خودش بوده که الآن خيلی راحته!!! بره و ديگه پشت سرشو هم نگاه نکنه...
باز يه شب ديگه و يه آسمون ديگه ....يعنی سهم من همينه؟؟؟پس خودم چی؟؟ تا کی بايد يه پدر تنها باشم.....؟حتی اگه تا آخر دنيا بگن پدر کامران! آخرشه......
kamran
پيام هاي ديگران ()
بچه كه بودم همه فكر وخيالم اين بود كه بزرگ بشم. يادمه هميشه دستمو ميذاشتم كف دست بابام ببينم چقدر ديگه مونده تا بزرگ بشم. يكي از آشناها كه نسبت به بقيه بزرگترها جثه ريزتري داشت عشق من بود هر وقت مي اومد خونمون توي يه فرصت مناسب كفشاشو ميپوشيدمو اداي آدم بزرگها رو در مياوردم آخه كفشاش از بقيه كوچيكتر بود !!! نميدونين بعد از يه مدت كه كفشها اندازه من شد چه حالي داشتم ديگه با بچه ها كاري نداشتم و سعي ميكردم با بزرگترها بپرم. چه روزايي بودن روز هاي كودكي. . . .
كاش همه آرزوهااينطوري ميشد! ولي نه اين يكي !!! آره ميبينم من هم بزرگ شدم مثل بقيه آدما ولي حالا ميگم كاش اين آرزو هيچ وقت برآورده نميشد هر چي بيشتر بزرگ ميشم وچيزاي بيشتري از دنياي اطرافم ميبينم بيشتر حسرت بچگي رو ميخورم چون اون موقع كاري به دنياي آدم بزرگها نداشتم (باز صد رحمت به آدماي اون موقع)
دنيايي كه براي همه!!!!!!! فقط اين دستورو داره : گرگ باش تا گرگها نخورنت!!!!!!!!!
آسمان آبي نيست شبش هم مهتابي
كورسو نوري كه بود ميون ابر سياه جان ميداد
ديگه از اوج عقاب
ديگه از رنگ بهار
ديگه از طراحي مرغابي ها
ديگه از كوچيدن پرستوها
ديگه از طراوت وشادابي
ديگه از حوصله خورشيد هنگام وداع
ديگه از نقاشي ابر سفيد
ديگه از صبح پرند باد قشنگ
باقي نيست باقي نيست
ومن خوش باور كاخ روياهامو زير سقف اين آسمون ساخته ام
kamran
پيام هاي ديگران ()
ديكتاتوري
شايد در شرايط كنوني ! معني اين كلمه رو با تمام وجود بهتر درك كردم . هرچند ديكتاتوري انواع واقسام زيادي. داره ولي در هر نوع عملي استبداديه حالا هر چي ميخواد باشه
مي شنيدم طرف عاشق شده همه مي خنديدن! ميگفتن اونو دوست داره همه مسخره ميكردن! واقعا اين كلمات خنده دارن؟ به دوروبرم كه نگاه ميكردم و عاشقاي امروزي رو مي ديدم وقتي دوست داشتنها رو مي ديدم با وجود اينكه هنوز دلم جوانه هم نزده بود اونو محبوس كردم با شرايطي از قبيل : اجازه نداري كسي رو ببيني اجازه شنيدن هيچ حرفي رو نداري تاپ تاپ و نجوا قدغن شوق و تماشا قدغن و . . . چنان به قداست عقل ميباليدم كه اجازه هيچگونه خودنمايي رو به احساس نمي دادم! نه صداي گريه هاشو مي شنيدم نه كاري به دلتنگيهاش داشتم
ولي.... ولي بعد از اين همه سال حالا كه معني نهفته در ديكتاتوري رو واقعا حس كردم مي بينم خودم هم يه نمونه ديكتاتوري رو اداره ميكنم . شايد ادامه رو بهتر از من بدونين :
باز کن پنجره را
شايد در پس اين پنجره راهيست
(تو ای سوخته سوخته سوختنی
عشق آمدنيست نه آموختنی)
باز کن اين غل و زنجير گسستنی
راه را پيدا کن
برو بر بال احساس سوار
برو تا بيکران تا نزديکی يار
جاده وصال را طی کن
برو تا شب شب تاريک
برو تا مهمانی ستاره ها
بين آن همه ستاره که ميرقصند
بين اون سو سو زدن و ذل زدنها
ستاره تنهايی ات رو پيدا کن
اگه رفتی و رسيدی تو بگو:
چرا هيچ کس از حوضچه کوچک قلبم ماهی قرمز نگرفت
kamran
پيام هاي ديگران ()
شب آغاز رفتن تو شب در خود شکستنم بود
شب بيرهم رفتن تو شب از پا نشستنم بود
شب بی تو شب بی من شب دلمرده های تنها بود
شب رفتن شب مردن شب دل کندن من از ما بود
واسه جشن دلتنگی ما گل گريه سبد سبد بود
با طلوع عشق من و تو هم زمين هم ستاره بد بود
از هجرت تو شکنجه ديدم کوچ تو اوج رياضتم بود
چه مومنانه از خود گذشتم کوچ من از من نهايتم بود
به دادم برس به دادم برس تو ای ناجی تبار من
به دادم برس به دادم برس تو ای قلب سوگوار من
سهم من جز شکستن من تو هجوم شب زمين نيست
با پرو بال خاکی من شوق پرواز آخری نيست
بی تو بايد دوباره برگشت به شب بی پناهی...
سنگر وحشت من از من مرحم زخم پير من کو..
واسه پيدا شدن تو آيينه جاده سبز گم شدن کو..
بی تو بايد دوباره گم شد تو غبار تباهی
با من نياز خاک زمين بود تو قول فتح ستاره بستی
اگر شکستم از تو شکستم اگر شکستی از خود شکستی
به دادم برس به دادم برس تو ای ناجی تبار من
به دادم برس به دادم برس تو ای قلب سوگوار من
kamran
پيام هاي ديگران ()